أحمد السباعي (مترجم: رسول جعفريان)

170

تاريخ مكة (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه "1344 ق")

به باور من در سمت شبيكه هم ، آبادى مكه از شبيكه آن سوتر نبوده است ، زيرا محلهء الباب پس از اين دوران درست شده كه شرح آن خواهد آمد . در اين زمان مكه ديوار نداشته است ؛ زيرا آنچه از عبارت تقى الدين فاسى مىفهميم آن است كه آبادى مكه در اين عهد از ديوارى كه از دوران جاهلى نزديك مدّعا مىشناختيم ، فراتر رفت . سپس آن ديوار منهدم گرديد و مكه بدون سور بود تا آن كه در روزگار قتاده در سمت مَعْلات ديوارى ساخته شد كه از آن سخن خواهيم گفت . بايد توجه داشت كه مقصود ما از آبادى در مكه در اين دوره ، معنايى كه از محدوده به صورت معمول به ذهن مىرسد ، نيست ؛ زيرا معروف است كه بسيارى از سكنه ، در مسافات دوردست از اين محدوده سكونت داشتند . شعب عامر در جاهليت مسكونى بوده است ؛ همين طور حجون و معابده . بنابراين مراد از محدوده ، آبادى متصل است كه به معناى نفى زندگى در نواحى اطراف ، نزديك يا دور ، نيست . اصلاحات عمومى در اين دوران ، ثروت شهر بالا رفت و دليلش هم آن كه بسيارى از خانواده‌هاى مكى كه به بلاد فتح شده مىرفتند ، بخشش‌ها و ثروت‌هاى فراوانى را كه معاويه و جانشينان وى به آنان مىدادند ، به مكه مىآوردند . طبعاً در مقايسهء با زمان عثمان ، فعاليت‌هاى تجارى بيشتر شده و كشاورزى هم از آنچه در آن دوران بود ، توسعه يافت . بسيارى از اراضى موات آباد گرديد و در كندن چاه رقابت خاصى پديد آمد و اقطاعات زراعى در طائف و نواحى آن گسترش يافت . نوشته‌اند كه سليمان بن عبدالملك در زمان خلافتش به طائف آمد . وقتى از كنار خرمن‌هاى كشمش مىگذشت تصور كرد اينها حرّه‌هاى سياه « 1 » است . معاويه به مسألهء آب در مكه توجه كرده ، ده چاه در آنجا كند و آبش را روان ساخت كه ازرقى آنها را نام برده و محلش را نشان داده است . او مىافزايد : وى بر آنها

--> ( 1 ) . حرّه منطقهء سنگلاخى سياه رنگ اطراف مدينه است . « ج »